خرید بک لینک

‌ من آشنای کویرم، تو اهلِ بارانی

چه کرده‌ام که مرا از خودت نمی‌دانی؟

که بهترازهمگان است؟بهترازآنی....

مرا نگاہ! که چشم از تو بر نمی‌دارم

تو را نگاہ! که از دیدنم گریزانی

من از غم تو غزل می‌سرایم و آن را

تو عاشقانه به گوشِ رقیب می‌خوانی!

هزار باغِ گل از دامن تو می‌روید

به هر کجا بروی باز در گلستانی

قیاسِ یک به یڪِ شهر با تو آسان نیست

که بهتر از همگان است؟ بهتر از آنی

سجاد_سامانی

برچسب: نویسنده: پندار افشاری تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 15:24

صفحه بندی