هرآدمی... | بلاگ

هرآدمی...

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

او هرگز مرا سرزنش نمی کرد ، هرگز!
اگر خطایی می کردم
میگفت : نه! تو کار خوبی کردی...
او مرا خوب می شناخت و می دانست من آدمِ حساسی ام و اگر بگوید کارت اشتباه بوده شب خوابم نمی برد و تا صبح عذاب می کشم و گریه می کنم ... او تمام این ها را می دانست...
او به من نمی گفت تو اشتباه کرده ای..
نهایتش میان حرفهایش بدون آن که متوجه باشم، به من یاد می داد که اگر بازهم در آن موقعیت قرار بگیرم همان رفتار را نکنم...
یادم می داد باید چه کار کنم.. یادم می داد کمتر ضربه بخورم...
او همه جوره مراقبِ من بود.. حتی در خطاهایم مثل شیر پشتم ایستاده بود و حمایتم می کرد...آنقدر که گاهی احساس می کردم کودکی هستم که یک پدرِ چهارشانه دارد و می داند اگر همبازی هایش آزارش دادند دست پدرش را می گیرد و با افتخار به همه نشانش می دهد تا حساب کار دستشان بیاید!!
با او از هیچ چیز نمی ترسیدم..
تا او را داشتم برای هر شاخِ فیل شکستنی، آماده بودم...
هنوز هم جرات ندارم بگویم او زیاد مرا دوست داشت...
اما اگر شما کسی را دارید که باشما همین گونه است، قدرش را بدانید،او یا عاشقِ شماست.. یا خیلی بیشتر از این حرفها...!
هر آدمی نیاز دارد بعد از مادرش، یکی از این عاشق هایِ واقعی داشته باشد...هر آدمی!

نرگس صرافیان طوفان

...
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : شنبه 16 دی 1396 ساعت: 21:57